برچسب های ذهنی

برچسب های ذهنی

بیشتر ما انسانها برای خود داستانی داریم و به خودمان برحسب شغلمان، نقشمان در زندگی و یا نوع تفکرمان به خودمان برچسب می زنیم. مثلاً می گوییم من یک معلم هستم، یا من یک آدم امروزی هستم، یا من یک ورزشکار هستم.

این داستان مثل یک برنامه نرم افزار همه زندگیمان را در صورتی که بخواهیم کنترل می کند. آن را با خودمان به سرکار می بریم یا در مهمانی ها به دیگران نشان می دهیم. با اعتقاد داشتن به جمله برچسب ذهنیمان، رفتار و صحبت های خود را تغییر می دهیم که مثلاً نشان دهیم که معنویت را انتخاب کرده ایم و یا رفتارمان باید مثل نقشمان به عنوان یک پزشک، معلم، خانم  خانه دار و یا یک سخنران باشد. تمام زندگیمان را برای خلق برچسب و داستانمان صرف کردیم حتی ماشین، سبک لباس پوشیدن و نوع دوستانمان در ذهنمان باید متناسب با برچسبمان باشد و هرگز با خودمان فکر نمی کنیم که مدل دیگری نیز می توان فکر یا رفتار کرد.

تلاش برای خلق برچسب و داستان، ما را بیچاره می کند. مثلاً افرادی که در یک شغل هستند، مثل معلمی، پزشکی، پیشخدمت رستوران و ... با خودشان تصور می کنند که چون من این نقش را دارم، داستان من نیز همین است و در صورتی که کارم را از دست بدهم، دیگر نمی دانم چه شخصیتی دارم و چه کاره هستم. اما ما آن داستانی که خلق کرده ایم نیستیم. در اصل هیچ کس به آن توجهی نمی کند. ما به هیج طبقه ای تعلق ندایم. ما شخصی با مجموعه ای از تجربه ها هستیم. از خلق داستان دست بردارید. با این روش دیگر نگران این که لباس مناسبی بر تن کنید، رفتار با اتیکتی داشته باشید، صحبت های قاعده مند و رفتارهای خاصی داشته باشید، نیستید.

نگران این نباشید که دیگران شما را تأیید کنند و بدانند چقدر ثروتمندید یا چه مقامی دارید، انسان مهمی هستید یا نه.... چون در این صورت رنج خواهید کشید. اصلاً مهم بودن را فراموش کنید. چون آن لحظه ای که مجبور نیستید مهم باشید، دیگر اضطراب ندارید و آرامش بیشتری را خواهید داشت. هرچه کم تر به تحسین دیگران نیاز داشته باشید، بیشتر تحسین می شوید، اگر هم نشدید برایتان مهم نخواهد بود. خیلی از افراد دائم در ذهنشان می گویند: من هرگز به تئاتر نمی روم، یا من همیشه لباس رسمی برای شام می پوشم، یا من همیشه غذاهای مخصوص می خورم،...

"من هرگز" و "من همیشه" ما را محدود می کند. درگیر برچسب هایتان نباشید. بیشتر به فکر روحیه و نشاط خود باشید.

از کتاب "follow your heart" نوشته اندرو متیوس آموختم.


نویسنده: مریم دلجو