ایده عالی مستدام

این کتاب درباره این موضوع صحبت می کند که چرا بعضی از ایده ها موفق و پایدار می شوند و یکسری از ایده ها از بین می روند و روش هایی را یاد می گیریم تا بتوانیم ایده هایمان را پایدار کنیم.

اول از همه باید بتوانیم ایده خودمان را به شکلی ساده و قابل درک رای همه افراد بگوییم چون با این روش ایده ما بهتر در ذهن افراد می ماند.

ایده ما باید غیر منتظره باشد تا توجه افراد به آن جلب شود چون زمانیکه ذهن ما با پیام یا جمله ای غیر منتظره روبه رو می شود تمام تمرکز و حواس ما به سمت موضوع هدایت می شود.

یک ایده خوب باید حس کنجکاوی افراد را تحریک کند تا به آسانی آن را به خاطر بسپارند. با این کار توجه آنها جلب شده و حفظ می شود و از آنجایی که بیشتر افراد تمایل دارند که از یک روتین روزمره و عادت های هر روزه شان پیروی کنند، با جلب کردن توجه شان باعث می شوین که احساس کنند که در دانسته ها و  دانش خود نقص و شکافی وجود دارد. پس تمایل و ضرورتی برای کامل کردن خود و پر کردن شکاف ها پیدا می کنند. تمایلی که باعث می شود مثلا برای خواندن ادامه یک تیتر روی مجله، آن را بخوانند یا یک سریال کارآگاهی را تا آخر دنبال کنند.

ایده ما باید ملموس باشد. بیشتر افراد ایده های خود را به شکل تئوری و ذهنی تعریف می کنند. اما بهتر است بدانیم افراد دیگر به اندازه ما که راجع به ایده خود دانش تخصصی داریم، در بیشتر مواقع  در مورد موضوع ما اطلاع ندارند. ذکر توضیحات کلی و گنگ به خواننده و شنونده ها در متوجه شدن منظور ما کمکی نخواهد کرد و در مقابل می توانیم با نشان دادن تصاویر و جملات قابل فهم منظور خودمان را به راحتی به ذهن افراد منتقل کنیم. برای این کار بهتر است از لغت های پیچیده و غیر ضروری استفاده نکنیم و جملات بسیار نامفهوم استفاده نکنیم. ایده های که بهتر توصیف می شوند و ملموس تر هستند، قابلیت ماندگار شدن و به اشتراک گذاشتن توسط افراد بیشتری را دارند.

یک ایده باید قابل باور و معتبر باشد. چون افراد به داستانهایی که توسط افراد قابل اعتماد گفته می شود، اعتماد و اطمینان بیشتری دارند. ایده هایی که با احساسات مردم سر و کار دارند، موفق ترند. اگر هدف شما این باشد که مردم را به انجام کاری تشویق کنید، پیام ایده شما باید با احساسات آنها صحبت کند. برای مثال اگر می خواهیم که افراد را برای کمک به کودکان نیازمند ترغیب کنیم، نوشتن و بیان کردن این که آمار نیازمندان چند نفر است و روزانه چند کودک به خاطر نداشتن غذای کافی به شرایط اضطراری دچار می شوند، کمکی نخواهد کرد بلکه باید راهی را انتخاب کنیم که مثل دادن آمار و ارقام واقعی و قابل اعتماد باشد و احساسات افراد را تحریک کند. مثلاً می توانیم عکس واقعی یک کودک نیازمند را نشان دهیم تا افراد به کمک کردن تشویق شوند.

در صورت سودمندی ایده ما برای دیگران، آنها تشویق به عمل خواهند شد. مثلاً یک شرکت به جای اینکه ویژگی های یک محصول را بیان کند، بهتر است توضیح بدهد که محصول چه فوایدی برای افراد دارد. یک مثال برای این مورد کمپینی است که در ایالت تگزاس اجرا شد که می خواست نوجوانان را از ریختن زباله روی زمین منع کند. آنها از افراد مشهور اهل تگزاس و ورزشکاران آن ایالت خواستند که جلوی دوربین بگویند "با تگزاس در نیفتید." و باعث شد نوجوانان با رفتارهای تصحیح شده احساس کنند با چهره های مورد علاقه شان یکی هستند.

برای ماندگار شدن ایده ها آنها را به شکل "داستان" بگویید.

هیچ شعاری نخواهد توانست با قدرت داستان برابری کند. داستان هایی که صحبت از یک مبارزه می کنند و جنبه ای از زندگی فردی را می گویند که برای رسیدن به هدفی تلاش کرده و به پیروزی رسیده است. و در انتها افراد را به انجام کاری دعوت می کنند. داستان ها باعث می شوند که افراد با شخصیت ها احساس نزدیکی کنند و بیشترین تأثیر را بگیرند. مثلاً رستوران های زنجیره ای ساب وی از گفتن داستان واقعی آقای فاگل که در ابتدا دارای اضافه وزن بود اما توانست با دو وعده غذا از رستوران ساب وی به وزن مورد نظرش برسد، سود زیادی را کسب کرد.

پس ایده ها باید ساده، غیر منتظره، ملموس، معتبر، دارای احساس و با تم داستانی باشد.