تندخوانی ازافسانه تا واقعیت

از دوران کودکی تا اوایل نوجوانی ام افسانه ها و داستان های تخیلی را فقط در کتابها و فیلمها دیده و شنیده بودم. مثلاً قدرت خارق العاده افرادی که کارهای باورنکردنی و غیرقابل درکی را انجام می دادند. در نوجوانی داستانهای افرادی را می خواندم که در کاری قدرت فوق العاده ای از خودشان نشان می دادند. کتاب و یادگیری یکی از بزرگترین آرام بخش های زندگی ام بودند. هر کتابی به دستم می رسید، آرزو داشتم زودتر بخوانمش و به سراغ بعدی بروم. اینگونه بود که سیراب می شدم. روزی درباره فردی خوانم که در چند ساعت توانسته با سرعت زیاد و درک بالایی چندین کتاب را بخواند. گرچه داستانی واقعی بود اما برایم مثل افسانه هایی بود که در همان کتابها از آنها می خواندم. در آن متن می گفت این فرد به افسانه تندخوانی جامع عمل پوشانده و در ابتدا باور او به اینکه قادر به انجام این کار است ، باعث شده بود با تکرار و تمرین و آزمون و خطا ، تکنیک ها و راههایی را پیدا کند که باعث افزایش سرعت خواندنش شده بود. در آن هنگام آن افسانه ای که زمانی در ذهنم از موجودی خارق العاده که قادر است در زمان اندکی کتابهای زیادی بخواند به واقعیت تبدیل شد.او این تکنیک ها را به افراد بسیاری آموزش داده بود و کتابهای بسیاری در این باره نوشته بود. پس به جستجو پرداختم و استادانی را پیدا کردم. بی وقفه شروع به یادگیری کردم و چندین برابر تمرین هایی که از من می خواستند انجام دادم. پس از آن توانستم روزی دو کتاب را با درک و تمرکز بخوانم و نقشه ذهنی اش را بکشم. من هم زمانی مثل افرادی بودم که با شنیدن نام تندخوانی دچار سوء تفاهم در ذهنم می شدم، که مگر می شود یک آدم عادی به چنین تبحری دست یابد! افراد زیادی هستند که ندانسته ، نیاموخته و امتحان نکرده به این ذهنیت می رسند که تندخوانی باعث نجویده قورت دادن کتابها می شود. آنها بر این باور هستند که که کتابها را باید به آرامی جوید و مزه کرد ، در دهان گذاشت و نوش جان کرد... و تنها این روش واقعی و قابل اجراست. بارها از آنها شنیده ام که چرا باید انسان عاقل با تنش و تند بخواند!؟(تندخوانی در ذهن آنها با تنش خواندن است.) و بدون درک سراغ کتاب بعدی برود(در مقاله "تندخوانی با درک بالا" خواهم گفت که لازمه درک ، خواندن با سرعت بالاست.) این مقاله ادامه دارد...