پرواز شگفت انگیز کتاب های آقای موریس لسمور

در حال جستجوی کتابی تخیلی بودم ، که به انیمیشن زیبا و پرمفهومی رسیدم. داستان پرواز شگفت انگیز کتاب های آقای موریس لسمور. با دیدنش دیدگاهم نسبت به کتاب و زندگی با کتابها بیش از قبل تغییر کرد. داستان درباره تجربه دنیایی پر از کتاب است. آقای موریس لسمور در بالکن خانه اش در حال نوشتن داستانی است که طوفانی به پا می شود. طوفان همه چیز را از جا میکند. ماشین ها، آدم ها و حتی ساختمان ها را به پرواز درمی آورد. کلمات را از صفحات کتاب آقای موریس جدا می کند و او را با کلمات، دفتر و کتابش در گردبادی می اندازد و پس از آن او قدم در دنیایی می گذارد پر از کتاب. کتابها پرواز میکنند و می رقصند. او دختری را می بیند که با کتاب ها پرواز می کند و کتاب پرنده ای را برای آقای موریس می فرستد. این کتاب به عنوان یک راهنما عمل می کند و او را با خود به خانه ای می برد. در یکی از اتاق های خانه کتابخانه ای است که همه کتاب های پرنده آنجا زندگی می کنند. صدای نواختن موزیک شنیده می شود. کتابی در حال پیانو زدن است و کتاب های دیگر با باز و بسته شدن دست میزنند دور او حلقه میزنند و میرقصند و ورود آقای موریس را خوشامد می گویند. در این دنیا کتاب ها حرف می زنند، شاد و یا غمگین هستند و حتی بیمار می شوند. تنها راه درمان کتاب ها خواندن تمام صفحاتشان است. این انیمیشن پانزده دقیقه ای صامت تا به حال جوایز متعددی را از آن خود کرده است. تماشای این انیمیشن زیبا را به همه علاقمندان به دنیای محتوا و نویسندگی و افراد کتابخوان توصیه میکنم. با کلیک بر روی این لینک، پانزده دقیقه به دنیایی زیبا قدم بگذارید.
در قسمتی از فیلم، افراد سیاه و سفیدی را میبینیم که جلوی خانه آقای لسمور صف کشیده اند تا از او کتاب بگیرند. آنان به محض گرفتن کتابشان، آن را باز کرده و شروع به خواندن میکنند. همزمان با خواندن کتاب، تک تک آنها رنگی میشوند، یعنی همان کاری که کتاب ها با دنیای هریک از ما میکنند. هربار که افکار ناامیدی، منفی و دور کننده آرامش به سراغمان می آیند، شاید در همان لحظات به فکرمان حتی خطور هم نکند که با خواندن کتاب دنیای ذهنی مان در همان لحظات اولیه تغییر میکند و انگار نجات دهنده ای می آید و دستی به شانه مان میزند، غبار هایمان را می تکاند، و دنیای مان را زیباتر میکند. کتاب های خوب درمان میکنند. یادم می آید روزی سر یکی از کلاس ها که فردی سوالی را مطرح کرد که استاد چطور به ذهنمان کمک کنیم که اینقدر با ما ساز مخالف نزند، منفی فکر نکند و آزارمان ندهد؟ استاد خیلی واضح گفت: بیشتر کتاب بخوانید. آنقدر بخوانید تا راه سبک مخصوص به خودتان را از میان هزاران راه دیگر پیدا کنید. کتاب ها راه را نشانتان میدهند. و من در ادامه حرف استاد میگویم : و دنیای ذهنی تان را دگرگون می کنند و از آن پس همه چیز را زیباتر میبینید. خودتان را که بهتر شناختید، جهان درون تان رنگی میشود و دنیای اطرافتان را رنگی میکند. پس تا میتوانید بخوانید...